جشن فارغ التحصیلی یا مراسم وداع

٨١یها این روزا سرگرم برنامه ریزی برا جشن فارغ التحصیلی اند.هوراناباورانه با عکسای ٧ سال پیششون روبرو میشنتعجب و دقیقا اینجاست که میشه گذر عمرو با چشم دیدگریه.چقدر همه خانوم تر شدن و بقیه اقای دکترترچشمک(جون تا جایی که بیاد داریم از روزی که وارد دانشگاه شدیم اونا اقای دکتر ... بودن وما خانوم ...)

چقدر همه بچه مثبت بودیم.تو اون عکسا همه کیف و کلاسور بدست اندفرشته ولی حالا از یکی بپرس ببخشید یه خودکار خدمتتون هست؟جواب میده نپرس که هیچی همرام نیست تازه اگه  تو خونه از بیکاری حوصله م سر نمیرفت خودم هم نمیومدمشیطان

راستی چی شد اون همه انگیزه؟؟؟؟سوال

و حالا که فکر میکنیم میبینیم که این7 سال هم با همه سختیهاش گذشتوقت تمام ولی خوشیهاشه که موندگاره وسبب میشه وقتی برا تصمیم گیری مراسم وداع دور هم جمع میشیم حسن ختاممش اشک باشهگریهناراحت

به امید روزیکه یه بار دیگه اونم سر کلاسای رزیدنتی دور هم جمع بشیم.خیال باطل

/ 3 نظر / 19 بازدید
نگار

سلام دوست خوبم خیلی عجیبه ها آدم وقتی وارد دانشگاه می شه با کلی انگیزه و انرژی می ره اما وسطاش خسته می شه بعضی وقتا خندم می گیره می گم خوبه رشتم همونیه که عاشقش بودم اگه دوسش نداشتم چی می شد اما با اینکه حس درس خوندن ندارم وقتی یادم میفته که 1 سال دیگه تموم می شه دلم می گیره به قول تو برای این دور هم بودناش و خوشی هاش دلم تنگ می شه ببخشید خیلی حرف زدم شاد باشی

آتوسا

جدا شدن خیلی سخته . هیچگاه نمیفهمیم با هم بودنمون چه نعمتیه . فقط وقتی جدا میشیم تازه درک میکنیم ارزش همو . اگه میدونستم فرصت با هم بودنمون اینقدر محدوده ، محبتم به دیگران نامحدود میشد .

تنها

سلام.وبت خیلی جالب وقشنگه.انگار اینجا درد و دلاتو میکنی.به منم سر بزن.منتظرم.