باز هم از نادر ابراهیمی

   

فرصتی برای بخشیدن ، فرصتی برای از یاد بردن .

پدر ! این مهلتی است که تو از دست خواهی داد .

و این مهلتی بود که هلیا یازده سال پیش از دست داد .

فرصت های گریزنده را چون قاصدک ها به دست باد نشاندیم .

ما ،

در « خفاخانه » های ضمیر خویش چیزی را پنهان نگاه داشتیم ؛

پنهان و سرسختانه نگاه داشتیم .

و روزی دانستیم _ و تو نیز خواهی دانست _ که زمان ، جاودان بودن همه چیز را نفی می کند .

پوسیدگی بر هر آنچه پنهان شده است دست می یابد و افسوس به جای می ماند .

/ 1 نظر / 7 بازدید
؟

[گل]خیلی قشنگ بود.مرسی.